محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2482
تاريخ الطبرى ( فارسي )
قيس بن سعد انصارى را پيش خواند و گفت : « سوى مصر روان شو كه ترا ولايتدار آنجا كردهام ، بجاى خويش رو و معتمدان خويش را با كسانى كه مىخواهى همراه تو باشند فراهم آر تا وقتى به مصر مىرسى سپاهى داشته باشى كه اين ، مايهء ترس دشمن و نيرو گرفتن دوست مىشود و چون ان شاء الله آنجا رسيدى با نيكوكار ، نكويى كن و با مشكوك الحال ، سختى كن . با عامه و خاصه مدارا كن كه مدارا مايهء سكون است . » قيس گفت : « اى امير مؤمنان ، خدايت رحمت آرد ، آنچه را گفتى فهم كردم ، اينكه گفتى با سپاهى سوى مصر روم ، به خدا اگر بايد سپاهى از مدينه ببرم هرگز آنجا نروم كه اين سپاه را براى تو وا مىگذارم كه اگر به آنها حاجت يافتى نزديك تو باشند و اگر خواستى بجايى فرستى كمك تو باشند و خودم با خاندانم آنجا مىروم ، اينكه سفارش كردى مدارا و نيكى كنم از خدا عز و جل بر اين كار كمك بايد جست . » گويد : قيس با هفت كس از ياران خويش روان شد تا به مصر رسيد و به منبر رفت و آنجا نشست و بگفت تا نامهء امير مؤمنان را كه همراه داشت براى مردم مصر بخوانند : « به نام خداى رحمان رحيم « از بندهء خدا على ، امير مؤمنان ، به هر كس از مؤمنان و مسلمانان « كه اين نامه به دو رسد ، سلام بر شما ، حمد خدايى مىكنم كه « خدايى جز او نيست . « اما بعد خدا عز و جل ، به صنع و تقدير و تدبير نكو ، اسلام را دين خود « و فرشتگان و پيمبران كرد و پيمبران را عليهم السلام بدعوت اسلام سوى بندگان « فرستاد و آن را خاص مخلوق منتخب كرد ، از جمله كرامتها كه خدا عز و جل « به اين امت داد و فضيلتها كه خاص آن كرد اين بود كه محمد صلى الله عليه « و سلم را سوى آنها فرستاد كه كتاب و حكمت و فرايض و سنت آموخت تا